سرعت ها مانند خط همدیگر را قطع میکنند
زمان های موازی
سرعت
زمان
سرعت
زمان
سرعت
سرعت
سرعت
و در این میان تنها یک حقیقت روشن به جا مانده
و آن خاطره ی دو چشم روشن تو است
-راهی تا بی نهایت بی نام گشوده-
و من در میان سرعت ها خط خطی میشوم
من نقطه ای حقیر شده ام
مدام در آمد و شد
نقطه ای که خاطره ای گنگ
او را از تمامی خطوط جدا میکند
در کدام زمان من در کنار تو مانده ام تا ابد
در کدام زمان من ذره ای نور شده ام
و از چشمان تو
-این راه های نورانی-
جاری شده ام به ناکجای نور
در کدام زمان من تا ابدیت ابد مست بوده ام
بی هیچ وحشتی
در کدام زمان...
کاش من نقطه ی انتهای خطی بودم
عمود بر خطوط موازی
از هبوط تا صعود
هزار "کاش"در سرم دور می خورد
مثل ساچمه های سربی
براق و زننده
کاش
کاش
کاااش