تبليغاتX
مادرک
گاهی اگر حرف قابل ذکری باشد
خب اصلا من هم دلم میخواهد اصلا میدانی چیست حسودیم میشود آره حسودیم میشود به همه ی آنهایی که به نحوی با تو رابطه دارند دارد حرصم در می آید دارم جر میخورم وقتی حتی تحمل دیدن مرا نداری(آی تو که میخوانی اگر دلت خواست بگذار به حساب کمبود محبت،ضعف شخصیت یا هر مزخرف دیگری که دلت خواست)اگر فرشته هم باشم اگر تو نخواهی من به خوبی خودم شک میکنم حتی اگر همه ی دنیا هی قربان صدقه ام بروند اکر تو نباشی جایی در دلم خالی است من دلم میخواهد صدایت را بشنوم به چشمانت خیره شوم ببویمت نگاهت کنم و لحظه لحظه ات را از بر کنم .حتی اگر از خودم پنهان کنم من پی تو میگردم.من دلیلی نمیبینم هی از خودم پنهان کنم که حسودیم میشود.اه اه اه هزار بار اه من نمیدانم یعنی واقعا خدا اینقدر بی کار بود که حسادت را در دل ما آدمهای بدبخت گذاشت بعد هم گفت حسود نباشید اه خسته شدم از بس حسادتم را از خودم پنهان کردم اصلا من به تمامی آدمهایی که تو را میبینند حسودیم میشود به تمام چیزهایی که دستت بهشان میخورد به زمینی که رویش راه میروی.لعنت به گریه که هر موقع نیازش داری نیست.                         آی تو که میخوانی نمیدانم باید دلم بخواهد بخوانی یا نه جدا دلم به حال وقتت میسوزد هم دردی صادقانه ی مرا بپذیر!اگر گذرت به این ناله خانه افتاد از بد شانسی خودت است من دخالت خاصی نداشته ام حتی خبرت هم نمیکنم که مشغول ضمه ات نشوم!تازه اسم پستم را هم میگذارم ناله که اگر عقلت رسید نخوانی.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم آذر 1385ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مادرک  |